اومد داخل قلبم
نمیدونم کلید داشت
یا در باز بود اومد تو
ولی مطمئنم من درو براش باز نکردم...
هu200du200du200du200dــــــHehــــه...
R.GH
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبریپور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 6:35
حس میکنم خاطراتمو الان ب کل فراموش کردمو از نو شروع میکنم همه چیو
ساکویا کوچولوی عزیزم...دلم برات تنگ شده:)
ساده جان هوایت را کردم...
همه...دلم براتون تنگ شده:)
از نو مینویسم...
از نو...
از هدفم...
از آینده...
از حال...
حال خوب
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبریپور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 6:35
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبریپور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 6:35
این چ قانون مسخره ایه نمیفهمم...
البته دعوای دعوا هم ک نبود...یه بحث کوچولو....
الان داریم قربون صدقه ی هم میریم...
زهرا جون...رویا جون...استاد...
ینی از هرکی اولش بدم اومد تهش شد رفیقماااا...
اون از زیزی و زهرا و زهرا و زهرا(زهرا ها زیادن)
اونم از یلدا ک کلی دعوا داشتیم کلی بدم میومد ازشکلیییییی...
کلن دنیای عجیبیه....
ووووه....
هوا بس نا جوانمردانه سرد است....
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبریپور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 6:35
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبریپور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 6:35
آخه بابا و مامان آدمم...؟!
باشه اصن من همه چی میزنم...
آخه کسی که همیشه همون اول کل پول تو جیبیشو میده کتاب میخره پولی برای جور کردن مواد براش می مونه؟؟
این دیگه نگرانی نیس...
بی اعتمادیه
بدبینیه...
مسخرس...
ولم کنید اه...بسه دیگه...بسه...
:|
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبریپور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 6:35
خستم میخوام انرژیم برا امتحانا دی بمونه...
هوووف....
الکی گفتم...
هدفم باز گم شد!!
:|
|:
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبریپور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 6:35
دلم یه روز شاد میخواد...
یه روز قشنگ...
یه روز ک بدون بغض بخندم...هه
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبریپور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 6:34